فهرست وبلاگ من

پنجشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۹۰

ای کشته چرا کشتی تا کشته شوی چنین زار

.....رژیم جانی کلنل قذافی هم رفت ،تاریخ بار دیگر تائید کرد که حکومتهای زورگو و بدکاره هرگز ماندنی نخواهند بود که گوشزدیست برای رژیم اسلامی که نوبت تو هم می رسد ولی کو گوش شنوا ؟ شاید هم بخاطر این است که دستشان تا ارنج در خون بیگناه هان غرق است و راه برگشت ندارند .
داشتم کلیپهای دستگیری و عکسهای جسد کلنل را میدیدم که یاد این گفته معروف افتادم* گهی پشت به زین و گهی زین به پشت* ، تا دیروز چطور کلنل در کنار دیگر سران کشورها در بازدید ها با سری افراشته و کبر و غرور قدم می زد و محافظان زیبا رویش از جانش حمایت می کردند و به ناگهان امروز که مثل صدام از
سوراخ فاضلابی با خفت و خواری ،غرق خون از کتک خوردن و دشنام شنیدن با التماس و حالی نزار از دستگیر کنندگانش می خواهد که او را نکشند ! که با عمق نفرتی که در میان مردمی که او انها را موش و حیوان می خواند (چنانچه اینان هم ما را خاروخاشاک می خوانند) و دستور کشتنشان را می داد به بدترین وجه کلنل را کشتند و باز بیاد این دیگر گفته می افتدم که * ای کشته ،چرا کشتی تا کشته شوی چنین زار * ؟ .
حالا حرف و حدیث ،تجزیه و تحلیل ها شروع شده که او را عمدا کشتند تا اسرار هویدا نکند ! .نمی دانم چه اسراری است که کسی خبر ندارد ؟ مگر صدام به دادگاه نرفت ؟ مگر مبارک به دادگاه نرفت ؟ مگر میلسویچ به دادگاه نرفت و همینطور خیلی دیگر از جنایتکاران به دادگاه نرفتند ؟ خوب چی شد مگر انها هم دیکتاتور و خائن به مملکتشان نبودند ؟ چه اسراری صدام و بقیه هویدا کردند که کلنل بخواهد بکند و کسی هم خبر نداشته باشد ؟ . کلنل بدست تنها یکی مردم از مردم خشمگین و پر از نفرت از او و اعمال جنایتکارانه اش بقتل رسید .کشتن او مخصوصا که اسیر هم بود صحیح و عملی انسانی نبود و هیچکس هم مهر تائید بر ان نمی زند اما شرایط و اتمسفر خاص ان لحظات را تنها کسانی می دانند که در انجا حضور داشتند و بس که مطمئنا چندین سال بعد یکی یکی خاطرات ان لحظات به بیرون درز خواهد کرد و حاضرین ان خاطرات خود را خواهند گفت .

دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۰

ملتی با ۲۵۰۰ سال تمدن ، چرا همیشه رو به عقب می رود ؟ / به نظر شما علت ان چیست ؟

.....نمی دونم این چه حکایتیست که بعداز قرنها تجربه های شیرین و تلخ هنوز هم ما مردم اندر خم یک کوچه ایم !.تجربه های خود را جمع و منها می کنیم ،اساس یک جامعه سالم و خوب را می ریزیم و سالها روی ان کار می کنیم ،بحث می کنیم جدل می کنیم ولی در موعد ان که باید پیاده اش کنیم بیکباره همه چیز از اساس نابود می شود و ما می مانیم و همان *دیکتاتوری لعنتی* .سوال این است چرا و چرا نمی توانیم *ادامه * دهیم ؟ . چرا غرب یا حتی امریکا با تمدنی کوتاه چنان بسرعت برنامه های از پیش طراحی شده برای جامعه ای از ازاد و دمکراتیک را ادامه می دهند اما ما با کوله باری از تجربیات به قدمت قرنها نمی توانیم ؟ .
جواب شاید ساده نباشد اما یک چیز که مهم است این است که دیگران یا پیشینیان را قبول نداریم یا به عبارت دیگر دست اندركاران قبلی و کارشان را غلط و خودمان را درست می دانیم و از اساس همه کارهای * شده * و یا درحال * شدن * را بکلی در هم می ریزیم و بنیانی * نو * ! درست می کنیم و به همین ترتیب وارثان بعدی هم عادت کرده اند چنین کنند ،به همین ترتیب است که همیشه درجا می زنیم و هرگز هم به ان * ارمان * یا خواسته هایمان نمی رسیم . تاریخ ۳۰۰ سال اخیر بخصوص بسیار قابل مطالعه است که چرا چنین است .تمامی ساختار های اجتماعی ما همیشه عمرش در بین ۳۰ تا ۵۰ سال است و نظامی جدید با اشخاصی جدید و طرزتفكرهای جدید پا به عرصه وجود می گذارند که نتنها * قبلی* ها را به هیچ وجه قبول ندارند بلکه تلاش فراوان می کنند که بطور کل اعمال و کارهایشان را به سطل ذباله تاریخ بریزند و شالوده دلخواه خود را یا در حقیقت دیکتاتوری خود پیاده کنند درصورتیکه در غرب چنین نبوده حاکمان جدید ان زنجیره قبلی را که* مبنا*یش و هدفش دمکراسی و ازادی بوده رها نکردند و ادامه دادند .نگاهی به زمان مشروطه خواهان و زمان مصدق و همچنین بعداز ان پهلوی اول و دوم و در انتها انقلاب سال ۵۷ بخوبی نشان دهنده این است که * ما * چگونه بطرز شگفت اوری عقب گردی وحشتناک داشتیم ، چطور ممکن است ملتی بجای استفاده از دستاوردهای خوب و بد و تجربیات صد سال اخیر با اهدافی عالی سر از * حکومت اسلامی * در بیاورد که نتیجه ان را چنین کابوس وار ببینیم ؟ . چگونه ؟
عقبگرد ما و جائیکه هستیم قابل باور نیست و تنها دلیلش هم فرهنگ *ایرانی *ست و باورهای غلط دینی ،اجتماعی و رسم و رسوم های عقب مانده است .